محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

501

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

مردم كوفه ! چرا شما را پيكرهاى بىروح و روح‌هاى بدون جسد مىنگرم ؟ چرا شما را عبادت‌كنندگانى بدون صلاحيت و بازرگانانى بدون سود و تجارت و بيدارانى خفته و حاضرانى غايب از صحنه ، بينندگانى نابينا ، شنوندگانى كر و سخن‌گويانى لال ، مشاهده مىكنم . واژه‌شناسى السّترات : جمع « سترة » و به معناى پوشش . المشكاة : محلى كه چراغ در آن آويخته مىشود . الذّؤابة : مويى كه بر پيشانى ريخته شده است . بطحاء : زمين گسترده و در اين‌جا منظور مكه است . سرّتها : وسط و ميانه آن . ابن ابى الحديد مىگويد : « مردم بطحاء بر ساكنان كوه فخر مىفروختند . » « 1 » المواسم : جمع « ميسم » به معناى ابزار داغ‌زدن . المتوسّم : كسى كه انتظار رخدادى را مىكشد . قطب القوم : كسى كه مردم پيرامونش گرد مىآيند . ساختار ادبى بذوى ، بذى : باء در هر دو زائده و « ذى » خبر « ليس » است . اسم آن نيز مستتر و « هو » است . طبيب : خبر براى مبتداى محذوف ( هو ) است يا آن‌كه خود مبتدا در نظر گرفته مىشود ؛ زيرا نكره موصوفه است و مىتواند مبتدا باشد .

--> ( 1 ) . شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد : 7 / 182 .